سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

جاه و مقام خیالى (کاذب)

قرآن‏

1- وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ: إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً، قالُوا: أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا؟ وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ‏ ...[1] پیامبر ایشان (بنى اسرائیل) به آنان گفت: خدا طالوت را پادشاه شما قرار داد؛ گفتند: چگونه وى مى‏تواند به پادشاهى برسد، در صورتى که ما براى پادشاهى از او شایسته ‏تریم، او که مال فراوانى ندارد؟ ...

 

 2- فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ‏؟ ...[2] چرا او دستبرنجنهاى زرّین ندارد؟ ...

 

3- وَ قالُوا: لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ‏؟[3] گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگى (ثروتمندى) از این دو شهر (مکّه و طائف) نازل نگشت؟** توانگران متکاثر براى خود جاه و مقامى بزرگ و شخصیّتى ممتاز تصوّر مى‏کنند، چه مى‏نگرند که مالک مالهاى فراوانى شده‏اند، که توده مردم چیزى از آنها ندارند (در صورتى که- به تصریح قرآن کریم- این گونه اموال بسیار متعلّق به توده‏هاى مردم و براى اداره شدن زندگى آنان است؛ و به گفته «حدیث»، مایه سامانیابى معیشت توده‏هاست).

بنا بر این، آنچه توانگران امّتهاى گذشته به پیامبران و مصلحان و انقلابیّون مى‏گفتند، سخن توانگران این روزگار نیز هست، پس متکاثران در حقیقت تمایلات جالوتى دارند، اگر چه روزگار در محیطى، یا افروخته شدن آتش انقلاب در جایى، آنان را وادارد تا در صف طالوتیان (مجاهدان عدالتخواه) قرار گیرند؛ پس، از این نکته غافل مباشید!

حدیث‏

النّبیّ «ص»: یا ابن مسعود! یتفاضلون بأحسابهم و أموالهم ...[4]

پیامبر «ص»: اى ابن مسعود: آنان به تبار و دارایى خویش به یک دیگر برترى نشان مى‏دهند ...

 

النّبیّ «ص»: و طلبوا المدح بالمال ...[5]

پیامبر «ص»: ... با بخشش مال خواستار ستایش (و تملّق گویى در برابر خود) باشند ...

الإمام علی «ع»: الغنى یسوّد غیر السیّد. المال یقوّی غیر الأیّد.[6]

امام على «ع»: ثروت، انسان حقیر را بزرگ مى‏کند. مال به آدم بى‏ قدرت (و ناتوان) قدرت مى‏ بخشد (و به هر کس که بدان دست یافت شخصیّت کاذب مى‏دهد).

الإمام علی «ع»: أیّها النّاس! ... من کثر ماله رأس.[7]

امام على «ع»: اى مردم! ... هر کس مالش زیاد شود، (شایسته یا ناشایسته) به سرورى رسد.

الإمام علی «ع»: الدّولة تردّ خطأ صاحبها صوابا، و صواب ضدّه خطأ.[8]

امام على «ع»: دولتمندى، خطاى صاحب دولت را به صواب، و صواب‏

 

مخالف او را به خطا مبدّل مى‏کند.

 

* یعنى دارایى و ثروت، سبب مى‏گردد تا نظر نادرست و کار اشتباه شخص دارا و ثروتمند، درست و بدون اشتباه به شمار آید، و نظر درست و کار صحیح کسانى که مخالف اویند و در برابر او قرار دارند، نادرست و اشتباه محسوب شود. و این همه از همان شخصیّت کاذب و موقعیّت دروغین و ناروایى است که ثروت براى کسانى پدید مى‏آورد، و آن کسان نیز- بیشتر- در دام این پندار مى‏افتند. در احادیث این هشدار بسیار آمده است. حدیث بعد نیز به همین موضوع نظر دارد.

الإمام الرّضا «ع»: عن أبیه، عن جدّه جعفر الصّادق «ع»: إذا أقبلت الدّنیا على إنسان أعطته محاسن غیره ...[9]

امام رضا «ع»: از پدر خویش، از جدّ خویش، امام جعفر صادق «ع»: چون دنیا به انسانى رو کند، نیکوییهاى دیگران را به او مى‏ بخشد (و کسى را که داراى نیکویى و مزیّتى نیست، نیکو و با مزیّت جلوه مى‏ دهد) ...

 


الحیات ترجمه احمد آرام

[1]   ( 2)« سوره بقره»( 2): 247.

[2]   ( 1)« سوره زخرف»( 43): 53.

[3]   ( 2)« سوره زخرف»( 43): 31.

[4]   ( 3)« مکارم الاخلاق»/ 529.

[5] ( 1)« بحار» 52/ 264. از کتاب« جامع الأخبار».

[6] ( 2)« غرر الحکم»/ 31.

[7] ( 3)« کافى» 8/ 21.

[8] ( 4)« غرر الحکم»/ 42.

[9] ( 1)« عیون أخبار الرّضا- ع-» 2/ 130؛ نیز- فصلهاى مناسب دیگر.




برچسب ها : اخلاق و زندگی



 

 به خود نازیدن و فریب خوردن‏

قرآن‏

1- وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ* الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ‏ ...[1] خداوند به خود نازندگان و خویشتن ستایان را دوست نمى‏دارد* کسانى که بخل مى‏ورزند و مردمان را به بخل‏ورزیدن فرمان مى‏دهند ...

2- یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ‏*[2] گمان مى‏کند که مال او، او را همیشه ماندگار خواهد ساخت* 3- أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ* یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً*[3] آیا چنین مى‏پندارد که هرگز کسى بر او توان نخواهد یافت* (با افتخار) مى‏گوید، من مال فراوانى از دست دادم (و در راه مبارزه با ارزشها و دعوتگران راستین هزینه کردم)*

 

4- أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ؟؟*[4] آیا چنین مى‏پندارد که کسى او را ندیده است؟** شیخ ابو جعفر طوسى مى‏گوید: «معنى‏ أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ؟ آن است که: آیا این انسان چنین مى‏پندارد که هیچ کس بر کیفر دادن او- در صورت نافرمانى کردن خداى متعال و ارتکاب گناهان- قادر نیست؟ و این بد پندارى است»[5] شیخ ابو على طبرسى مى‏گوید:

«این استفهامى انکارى است، یعنى هرگز نباید کسى چنین گمان کند. نیز گفته‏اند که معنى آیه این است: «آیا این فریب خورده مال چنان مى‏پندارد که کسى نمى‏تواند مال او را بگیرد؟» و به قولى: «آیا گمان مى‏کند که هیچ کس از او نخواهد پرسید که این مال را از کجا به دست آورده و آن را چگونه مصرف کرده است؟ ...»[6]. بنا بر این، مسلمان باید خود را براى پاسخ گفتن به پرسش «از کجا آورده‏اى» آماده کرده باشد.

حدیث‏

النّبیّ «ص»: طوبى لمن أکتسب من المؤمنین مالا من غیر معصیة ... و عاد به على أهل المسکنة، و جانب أهل الخیلاء و التّفاخر و الرّغبة فی الدّنیا.[7]

پیامبر «ص»: خوشا به حال مؤمنى که مال را از راهى بدون معصیت به دست آورد ... و آن را به مسکینان بازگرداند، و از افاده داران و فخر فروشان و دنیا طلبان دورى جوید.

 

الإمام علی «ع»- فیما رواه عن النّبیّ «ص»، عن اللَّه تعالى، فی لیلة المعراج:

... یا أحمد! ... إنّ النّفس مأوى کلّ شرّ ... تتکبّر إذا استغنت ...[8]

امام على «ع»- به روایت از پیامبر اکرم «ص»، از سخنان خداى متعال در شب معراج: ... اى احمد! ... نفس انسان جایگاه بدیهاست ... و چون بى‏نیاز گردد تکبّر ورزد ...

الإمام الصّادق «ع»: جاء موسر إلى رسول اللَّه «ص» نقیّ الثّوب، فجلس إلى رسول اللَّه، فجاء رجل معسر درن الثوب، فجلس إلى جنب الموسر، فقبض الموسر ثیابه من تحت فخذیه؛ فقال له رسول اللَّه «ص»: «أخفت أن یمسّک من فقره شی‏ء؟» قال: لا، قال: «فخفت أن یصیبه من غناک شی‏ء؟» قال: لا قال: «فخفت أن یوسخ ثیابک؟» قال: لا. قال: «فما حملک على ما صنعت؟» فقال: یا رسول اللَّه! إنّ لی قرینا یزیّن لی کلّ قبیح و یقبّح لی کلّ حسن، و قد جعلت له نصف مالی. فقال رسول اللَّه «ص» للمعسر: «أتقبل؟» قال: لا. فقال له الرّجل: و لم؟ قال: أخاف أن یدخلنی ما دخلک.[9]

امام صادق «ع»: ثروتمندى با جامه‏اى پاکیزه نزد رسول خدا «ص» آمد و در نزدیکى او نشست؛ پس از او مرد تهیدستى با جامه‏اى چرکین درآمد و در کنار آن مرد ثروتمند نشست، توانگر دامن لباس خود را از زیر ران او بیرون کشید؛ رسول خدا «ص» به او فرمود: «آیا ترسیدى که از فقر او چیزى به تو سرایت کند؟» گفت: نه. فرمود: «پس بیم آن داشتى که چیزى از ثروت تو به او برسد؟» گفت: نه. فرمود: «پس چه چیز تو را به کارى که کردى‏

برانگیخت؟» توانگر گفت: یا رسول اللَّه! مرا همدمى است که هر زشت را بر من زیبا و هر زیبا را زشت جلوه‏گر مى‏سازد. من نیمى از مالم را به این مرد دادم. رسول خدا «ص» به آن مرد تهیدست رو کرد و فرمود: «آیا مى‏پذیرى؟» گفت: نه. مرد توانگر پرسید: چرا؟ گفت: مى‏ترسم که آنچه در تو هست در من نیز پیدا شود.

* علّامه مجلسى مى‏گوید: «مقصود آن مرد ترس از آن بوده است که کبر و غرور، و خود را برتر از مردمان دیگر شمردن، و دیگران را کوچک تصوّر کردن، و دیگر خلقهاى نکوهیده‏اى که از ملازمات توانگرى و ثروتمندى است، در جان وى نیز پدید آید».[10][11]

 

 

 


الحیاة / ترجمه احمد آرام ؛ ج‏4 ؛ ص69

[1]   ( 1)« سوره حدید»( 57): 23- 24.

[2]   ( 2)« سوره همزه»( 104): 3.

[3] ( 3)« سوره بلد»( 90): 5- 6.

[4] ( 1)« سوره بلد»( 90): 7.

[5] ( 2)« تفسیر تبیان» 10/ 351.

[6] ( 3)« تفسیر مجمع البیان» 10/ 493.

[7] ( 4)« تحف العقول»/ 28.

[8] ( 1)« ارشاد القلوب»/ 201.

[9] ( 2)« اصول کافى» 2/ 262- 263.

[10] ( 1)« بحار» 72/ 15.

[11] حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على، الحیاة / ترجمه احمد آرام - تهران، چاپ: اول، 1380ش.




برچسب ها : اخلاق و زندگی



أ- سرمستى از مال و نعمت‏

قرآن‏

1- الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِ‏ ...- کسانى که (در این جهان) ربا مى‏خورند، (در رستاخیز) مانند کسانى (از گور) برمى‏خیزند که از آسیب دیو دیوانه شده باشند ... (نامتعادل، آنسان که اهل محشر آنان را بشناسند که رباخواران بوده‏اند) ...

حدیث‏

الإمام علی «ع»: ... ذاک حیث تسکرون من غیر شراب، بل من النّعمة و النّعیم ...

- امام على «ع»: ... در آن زمان (که فساد مى‏گسترد) مست مى‏شوید، اما نه از شراب، بلکه از نعمت و غوطه‏ورى در آن ...

الإمام السّجّاد «ع»: ... و اعلم- و یحک- یا ابن آدم! أنّ قسوة البطنة، و فترة المیلة، و سکر الشّبع، و عزّة الملک، مما یثبّط و یبطى‏ء عن العمل، و ینسی الذّکر، و یلهی عن اقتراب الأجل، حتى کأنّ المبتلى بحبّ الدّنیا به خبل من سکر الشّراب ...

- امام سجّاد «ع»: ... بدان- افسوس بر تو- اى پسر آدم! که سنگدلى پدید آمده از شکم‏پرستى، و سستى حاصل از امیال، و مستى سیرى، و قدرت فرمانروایى، همه از چیزهایى است که آدمى را در کارها کند مى‏کند و از عمل باز مى‏دارد، و یاد خدا را به فراموشى مى‏سپارد، و انسان را از نزدیک‏

شدن مرگ غافل مى‏سازد. و چنان است که گویى انسان مبتلا به دوستى دنیا، از میگسارى گیج و منگ شده است ...

الإمام الصّادق «ع»- فیما رواه عن الإمام علی: السّکر أربع سکرات، سکر الشّراب، و سکر المال، و سکر النّوم، و سکر الملک.

- امام صادق «ع»- به روایت از امام على «ع»: مستى بر چهارگونه است: مستى شراب، و مستى مال، و مستى خواب، و مستى فرمانروایى.

ب- تباه شدن و از دست رفتن دین‏

قرآن‏

1- وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏ ... کسانى که مالهاى خود را براى ریا و نشان دادن به مردم انفاق مى‏کنند، و به خدا ایمان ندارند ...

حدیث‏

عیسى المسیح «ع»- فیما رواه الإمام علیّ بن أبی طالب: الدّینار داء الدّین ...

- عیسى مسیح «ع»- به روایت امام علىّ بن ابى طالب «ع»: دینار (مال)، آسیب دین است ...

الإمام علی «ع»: و اعلموا أنّ کثرة المال مفسدة للدّین.

امام على «ع»: بدانید که فزونى مال سبب تباهى دین است.

الإمام الصّادق «ع»: ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاؤها، أحدهما فی أوّلها و الآخر فی آخرها، بأفسد فیها من حبّ المال و الشّرف، فی دین المسلم.

امام صادق «ع»: فساد دو گرگ در یک گله بدون چوپان، یکى در جلو و دیگرى در عقب آن، کمتر است از فساد مالدوستى و جاه‏طلبى در دین شخص مسلمان.

* شرف در اینجا به معنى جاه‏طلبى و مقام دوستى است، یعنى اینکه شخص خواستار مقام و ریاست و برترى بر دیگران باشد.

ج- ستمگرى، ناسپاسى، غفلت‏

قرآن‏

1- یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا، وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏* (بیشتر مردم) اندکى از ظاهر زندگى دنیا مى‏دانند، و اینان از آخرت غافل غافلند* 2- إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ‏ ... قارون از قوم موسى بود، و سپس بر ایشان ستم کرد ...

حدیث‏

النّبىّ «ص»: إنّما أتخوّف على أمّتی من بعدی، ثلاث خلال: ... أو یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا ...

پیامبر «ص»: بر امّتم پس از خود از سه چیز بیمناکم: ... (سوّم اینکه) مال در میان ایشان چندان فزون شود (و اهمیّت پیدا کند) که طغیان ورزند و ناسپاسى کنند ...

الإمام علی «ع»: إن استغنى بطر و فتن.

امام على «ع»: اگر (انسان) مالدار شود تکبّر پیدا کند (و نعمت را سپاس نگزارد)، و در معرض فتنه و آزمایش قرار گیرد.

الإمام السّجّاد «ع»: ... و ازو عنّی من المال ما یحدث لی مخیلة، أو تأدّیا إلى بغی ...

امام سجّاد «ع»: ... مالى را از من دور کن که مرا دچار پندار نادرست سازد، یا به ستمگرى انگیزد ...

الإمام الصّادق «ع»: ... و أعظم الفساد أن یرضى العبد بالغفلة عن اللَّه. و هذا الفساد یتولّد من طول الأمل و الحرص و الکبر، کما أخبر اللَّه عزّ و جلّ فی قصّة قارون، فی قوله: وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ‏. و کانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده. و أصلها من حبّ الدّنیا و جمعها و ...

امام صادق «ع»: ... بزرگترین تباهى آن است که بنده به غفلت‏ورزیدن از خدا رضا دهد. و این تباهى از آرزوى دراز داشتن و آزمندى و تکبّر به وجود مى‏آید، چنان که خداى بزرگ در باره قارون از آن چنین خبر داده است: وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ‏*- در زمین خواستار فساد و تباهى مباش، که خدا تبهکاران را دوست نمى‏دارد*». و این خصلتها برخاسته از کردار قارون و پندار او بود. و ریشه آن دوستى دنیا و جمع کردن مال دنیاست و ...

د- زیاد شدن گناهان و فراموش کردن آنها

قرآن‏

1- وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ، إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً، وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً* کیست ستمکارتر از کسى که چون آیات پروردگارش را به یاد او آرند، از آنها رویگردان شود، و آنچه را که پیشتر کرده است فراموش کند؛ ما (در نتیجه این کردارها) بر دلهاى ایشان پوششهایى نهاده‏ایم که نمى‏توانند فهمید، و در گوشهاشان سنگینى؛ و چون ایشان را به راه نجات بخوانى، هرگز پوینده آن نخواهند گشت*

حدیث‏

الإمام علی «ع»: المال مادّة الشّهوات.

امام على «ع»: مال مادّه (سرچشمه) شهوتهاست.

الإمام علی «ع»: کثرة المال یفسد القلوب و ینسی الذّنوب.

امام على «ع»: مال زیاد دلها را تباه مى‏کند و گناهان را از یاد مى‏برد.

الإمام الصّادق «ع»: فیما قال اللَّه عزّ و جلّ لموسى: یا موسى! لا ترکن إلى الدّنیا

 

رکون الظّالمین ... و اعلم أنّ کلّ فتنة بدؤها حبّ الدّنیا؛ و لا تغبط أحدا بکثرة المال، فإنّ مع کثرة المال تکثر الذّنوب لواجب الحقوق.

امام صادق «ع»: از جمله سخنان خداوند به موسى این بود: «اى موسى! دل در دنیا مبند چنان که ستمگران بندند» ... و بدان که هر فتنه (و گرفتارى) از دوستى دنیا آغاز مى‏شود. و بر کسى به فزونى مال غبطه مخور، که زیادى مال سبب افزایش گناهان است، به دلیل حقوق (بسیار) که (اداى آنها بر توانگر) واجب مى‏شود (و کمتر توانگرى آن حقوق را ادا مى‏کند).

* مراد از «دنیا» در احادیث، اغلب همان «مال» است، زیرا که مال مهمترین چیزى است که مردمان در دنیا مى‏خواهند، و بوسیله آن به چیزهاى دیگر دنیا دسترس پیدا مى‏کنند.

الإمام الصّادق «ع»- فیما رواه عن الإمام الباقر «ع»: أوحى اللَّه- تبارک و تعالى- إلى موسى «ع»: لا تفرح بکثرة المال ... فإنّ کثرة المال تنسی الذّنوب ...»

امام صادق «ع»- به روایت‏ازامام‏باقر «ع»: خداى متعال به موسى «ع» چنین وحى کرد: «از فزونى مال شادمان مباش ... چه زیادى مال سبب فراموش کردن گناهان است ...»

ه- طمع و آزمندى‏

قرآن‏

1- وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً* ... ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ* به او مالى فزاینده دادم* ... باز طمع آن دارد که آن را افزونتر کنم*

حدیث‏

الإمام علی «ع»: أمّا بعد، فإنّ الدّنیا مشغلة عن غیرها، و لم یصب صاحبها منها شیئا إلّا فتحت له حرصا علیها، و لهجا بها ...

امام على «ع»: ... دنیا آدمى را از جز خود باز مى‏دارد، و چیزى از آن نصیب کسى نمى‏شود مگر اینکه حرص او را بر آن افزایش دهد و بر آزمندى او بیفزاید ...

الإمام علی «ع»: لا یجمع المال إلّا الحریص. و الحریص شقیّ مذموم.

امام على «ع»: مال را کسى جز حریص جمع نمى‏کند، و حریص بدبخت و نکوهیده است.

الإمام الصّادق «ع»: ما فتح اللَّه على عبد بابا من أمر الدّنیا، إلّا فتح اللَّه علیه من الحرص مثله.

امام صادق «ع»: خدا بر بنده‏اى درى از امر دنیا نمى‏گشاید، مگر اینکه درى از حرص و آز- همانند آن- بر او بگشاید.

الإمام الصّادق «ع»: کلّما نقص من القناعة زاد فی الرّغبة. و الطّمع و الرّغبة فی الدّنیا أصلان لکلّ شرّ، و صاحبهما لا ینجو من النّار إلّا أن یتوب.

امام صادق «ع»: هر چه از مقدار قناعت کاسته شود، بر مقدار میل و هوس افزوده خواهد شد. آزمندى و تمایل به دنیا ریشه هر شر است، و دارنده این صفات جز به توبه از آنها (و ترک آنها)، نمى‏تواند از آتش رهایى پیدا کند.

الإمام الرّضا «ع»: لا یجتمع المال إلّا بخمس خصال: ببخل شدید، و أمل طویل، و حرص غالب، و قطیعة الرّحم، و إیثار الدّنیا على الآخرة.

امام رضا «ع»: مال جز با چند خصلت گرد نمى‏آید: با بخل شدید، و آرزوى دراز، و حرص چیره، و قطع رحم، و برگزیدن دنیا بر آخرت.

و- بخل، خسّت، شکم ‏پرستى‏

قرآن‏

1- وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏* وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏* فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏*

... آن کس که بخل ورزد و به توانگرى نازد* و پاداش بهتر را (در جهان دیگر) دروغ شمارد* او را تسلیم سختى (عذاب دوزخ) خواهیم کرد (و راه افتادن در عذاب را به روى او خواهیم گشود)* 2- وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ، بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ، سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ ... کسانى که از بخشیدن نعمتهاى خداداد به دیگران بخل مى‏ورزند، گمان نکنند که بخل‏ورزیدن براى آنان بهتر است، بلکه براى ایشان بدتر است (زیرا) آنچه را از بخیلى نبخشیده‏اند، در روز قیامت، همچون طوقى به گرد گردن ایشان خواهند آویخت ...

3- وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلًا لَمًّا* وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا* میراث (سهم خود و دیگران و یتیمان) را دربست مى‏خورید* و مال را بسیار دوست مى‏دارید*

حدیث‏

النّبیّ «ص»: إنّ صلاح أوّل هذه الأمّة بالزّهد و الیقین، و هلاک آخرها بالشّحّ و الأمل.

پیامبر «ص»: سامانیابى کار این امّت- در آغاز- به زهد و یقین است، و بیسامانى آن- در پایان- به آزمندى (خسّت) و آرزو دارى.

النّبیّ «ص»- فیما رواه الامام الصّادق «ع»: منهومان لا یشبعان، منهوم دنیا و منهوم علم.

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق «ع»: دو گرسنه‏اند که هرگز سیر نمى‏شوند: گرسنه دنیا و گرسنه دانش.

الإمام على «ع»: لا یبقی المال إلّا البخیل.

امام على «ع»: جز بخیل کسى مال را نگاه نمى‏دارد.

الإمام الصّادق «ع»: مثل الدّنیا کمثل ماء البحر، کلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّى یقتله.

امام صادق «ع»: مثل دنیا (و مال و خواسته دنیا) همچون مثل آب دریاست، که هر چه تشنه از آن بخورد بر تشنگى او افزوده مى‏شود تا عاقبت او را بکشد.

الإمام الرّضا «ع»: لا یجتمع المال إلّا بخمس خصال: ببخل شدید ...

امام رضا «ع»: مال جز با پنج خصلت فراهم نمى‏آید: بخل شدید ...

ز- چسبیدن به زندگى زمینى (برگزیدن زندگى نابودشدنى بر زندگى جاودانى)

قرآن‏

1- یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ‏* چنان مى‏پندارد که مال او، او را جاودانى خواهد کرد* 2- وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ‏* کوشکها (ى بلند) مى‏سازید تا شاید همیشه بمانید* 3- الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ* کسانى که زندگى دنیا را- به جاى آخرت- دوست مى‏دارند، و جلو راه خدا (و معرفت خدا و عمل به دین خدا) را مى‏گیرند، و به کجروى مى‏گرایند، این گونه کسان گرفتار گمراهیى بس گرانند*

حدیث‏

النّبیّ «ص»: یبنون الدّور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد، لیست همّتهم إلّا الدّنیا، عاکفون علیها، معتمدون فیها، آلهتهم بطونهم؛ قال اللَّه تعالى: وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ‏*.

پیامبر «ص»: خانه‏ها مى‏سازند و کاخها مى‏افرازند، و به نقش و نگار مساجد مى‏پردازند، جز به دنیا توجّه ندارند، و دلداده آنند و بر آن تکیه دارند؛ معبودهاى ایشان شکمهاى آنان است؛ خداى متعال فرموده است:

وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ‏*- کوشکها (ى بلند) مى‏سازید، تا شاید جاودانه بمانید*».

النّبیّ «ص»: فیما رواه الإمام الصّادق «ع»: أتى النّبیّ رجل فقال: ما لی لا أحبّ الموت؟ فقال له: أ لک مال؟ قال: نعم. قال: فقدّمته؟ قال: لا. قال:

فمن ثمّ لا تحبّ الموت!

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق «ع»: مردى نزد پیامبر آمد و گفت:

چرا من مرگ را دوست نمى‏دارم؟ پیامبر فرمود: مالى دارى؟ گفت:

آرى. فرمود (چیزى از) آن را از پیش فرستاده‏اى (انفاق کرده‏اى و براى آن جهان ذخیره ساخته‏اى)؟ گفت: نه. فرمود: به همین سبب است که مرگ را دوست نمى‏دارى.

الإمام علی «ع»: فإیّاک أن تغترّ بما ترى، من إخلاد أهلها إلیها، و تکالبهم‏

علیها ...

امام على «ع»: مبادا به دلیل آنچه مى‏بینى که مردمان سخت به دنیا چسبیده‏اند، و بر سر آن (مانند سگان) به ستیزه‏گرى با یک دیگر پرداخته‏اند، فریب خورى ...

الإمام الرّضا «ع»: لا یجتمع المال إلّا بخمس خصال: ... و إیثار الدّنیا على الآخرة.

امام رضا «ع»: مال جز به پنج خصلت گرد نمى‏شود: ... برگزیدن دنیا بر آخرت.

* از این بیان رضوى چنان مفهوم مى‏شود که مال اندوزى از مهمترین انگیزه‏هاى انتخاب دنیاى گذران به جاى آخرت جاودان و دل دادن به مادیّات پست و نابودشونده است؛ زیرا که مال چون از اندازه کفاف درگذرد، عنوان غایت و هدف پیدا مى‏کند، و خواهنده آن از دیگر هدفهاى متعالى زندگى انسانى غافل مى‏ماند، و خود را در راه به دست آوردن چیزى که آن را هدف مى‏شمارد به هلاکت مى‏اندازد؛ با اینکه مال و مال اندوزى هدف زندگى انسان نیست. پس مال و ثروت را اصل شمردن چیزى است که معنویّت و فضیلت را فرع قرار مى‏دهد و به دست فراموشى مى‏سپارد، و آدمى را به چسبیدن به چیزهاى نابودشونده و دورى گزیدن از آنچه ماندگار است مى‏کشاند.

ح- پرستش درهم و دینار (پول‏ پرستى)

قرآن

1- أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟* (ابراهیم «ع» به نمرودیان گفت:) بیزارى باد بر شما و بر آنچه- جز خداى- مى‏پرستید، مگر عقل ندارید؟* 2- وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً ... جز خدا چیزى را مى‏پرستند که هیچ برهانى براى آن به «وحى» نیامده است ...

حدیث‏

النّبیّ «ص»: ملعون ملعون، من عبد الدّینار و الدّرهم.

پیامبر «ص»: هر کس دینار و درهم (پول) را بپرستد، ملعون است، ملعون.

* شیخ صدوق گفته است: «این سخن پیامبر «ص»: هر کس دینار و درهم را بپرستد به معنى کسى است که زکات مال ندهد، و از مواسات با برادران (و دادن مقدارى از ثروت و امکانات خود به آنان) خوددارى کند، که در این صورت پرستش دینار و درهم (مال و ثروت) را به جاى پرستش آفریدگار خویش برگزیده است».

الإمام علی «ع»: من أحبّ الدّینار و الدّرهم فهو عبد الدّنیا.

امام على «ع»: هر کس دینار و درهم را دوست بدارد، بنده دنیاست.

الإمام علی «ع»: ... أماتت الدّنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها و لمن فی یده شی‏ء منها، حیثما زالت زال إلیها، و حیثما أقبلت أقبل علیها.

امام على «ع»: ... (در باره انسان دنیا دوست): ... دنیا قلب او را میرانده، و جان وى شیفته دنیا گشته است، او بنده دنیاست و بنده هر کس که چیزى از دنیا در دست دارد؛ دنیا به هر سوى بگردد او نیز بگردد، و به هرجا روى آورد او نیز روى آورد.

الإمام علی «ع»: تعبّدوا للدّنیا أیّ تعبّد، و آثروها أیّ إیثار.

امام على «ع»: دنیا را پرستیدند، چه پرستیدنى؟! و آن را برگزیدند، چه برگزیدنى؟!

الإمام علی «ع»: فتاهوا فی حیرتها، و غرقوا فی نعمتها، و اتّخذوها ربّا، فلعبت بهم و لعبوا بها، و نسوا ما وراءها.

امام على «ع»: ... در دنیا دچار حیرت شدند، و در نعمت آن غرق گشتند، و آن را پروردگار خویش گرفتند، پس دنیا به بازى کردن با ایشان پرداخت و

ایشان به بازى کردن با دنیا پرداختند، و آنچه را پس از زندگى دنیا خواهد آمد فراموش کردند.

 

 



  الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏4، ص: 53

 




برچسب ها : اخلاق و زندگی



سیمای منافقین در قرآن (1)

تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 92 

سوره البقرة (2): آیات 8 تا 16

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (8) یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (9) فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ (12)

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ (13) وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14) اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (15) أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ (16)

ترجمه :

8- در میان مردم کسانى هستند که مى‏گویند به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‏ایم در حالى که ایمان ندارند.

9-  مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فریب بدهند (ولى) جز خودشان را فریب نمى‏دهند (اما) نمى‏فهمند.

10- در دلهاى آنها یک نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنها مى‏افزاید و عذاب دردناکى به خاطر دروغهایى که مى‏گویند در انتظار آنهاست.

11- و هنگامى که به آنها گفته شود، در زمین فساد نکنید مى‏گویند ما فقط اصلاح کننده‏ایم.

12-  آگاه باشید اینها همان مفسدانند ولى نمى‏فهمند.

13-  و هنگامى که به آنها گفته شود، همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید مى‏گویند: آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟ بدانید اینها همان سفیهانند ولى نمى‏دانند.

14- و هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات مى‏کنند مى‏گویند ما ایمان آورده‏ایم، (ولى) هنگامى که با شیاطین خود خلوت مى‏کنند مى‏گویند با شمائیم ما (آنها) را مسخره مى‏کنیم.

15-  خداوند آنها را استهزاء مى‏کند، و آنها را در طغیانشان نگه مى‏دارد تا سرگردان شوند.

16- آنها کسانى هستند که هدایت را با گمراهى معاوضه کرده‏اند و (این) تجارت براى آنها سودى نداده، و هدایت نیافته‏اند.

تفسیر: گروه سوم (منافقان)

آیات فوق شرح فشرده و بسیار پر مغزى پیرامون منافقان و ویژگیهاى روحى و اعمال آنها بیان مى‏کند.

توضیح اینکه: اسلام در یک مقطع خاص تاریخى خود با گروهى روبرو شد که نه اخلاص و شهامت براى ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صریح.

این گروه که قرآن از آنها به عنوان" منافقین" یاد مى‏کند و ما در فارسى از آنها تعبیر به" دورو" یا" دو چهره" مى‏کنیم در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ کرده بودند، و خطر بزرگى براى اسلام و مسلمین محسوب مى‏شدند، و از آنجا که ظاهر اسلامى داشتند، غالبا شناخت آنها مشکل بود، ولى قرآن نشانه‏هاى دقیق و زنده‏اى براى آنها بیان مى‏کند که خط باطنى آنها را مشخص مى‏سازد و الگویى در این زمینه بدست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى‏دهد.

نخست تفسیرى از خود نفاق دارد مى‏گوید:" بعضى از مردم هستند که مى‏گویند به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم در حالى که ایمان ندارند" (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ)

آنها این عمل را یک نوع زرنگى و به اصطلاح تاکتیک جالب، حساب مى‏کنند:" آنها با این عمل مى‏خواهند خدا و مؤمنان را بفریبند" (یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا).

" در حالى که تنها خودشان را فریب مى‏دهند اما نمى‏فهمند" (وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آنها با انحراف از راه صحیح و صراط مستقیم، عمرى را در بیراهه مى‏گذرانند تمام نیروها و امکانات خود را بر باد مى‏دهند و جز ناکامى و شکست و بدنامى و عذاب الهى بهره‏اى نمى‏گیرند.               سپس قرآن در آیه بعد به این واقعیت اشاره مى‏کند که نفاق در واقع یک نوع بیمارى است، انسان سالم یک چهره بیشتر ندارد، هماهنگى کامل در میان روح و جسم او حکمفرما است، چرا که ظاهر و باطن و روح و جسم همه مکمل یکدیگرند اگر مؤمن است، تمام وجود او فریاد ایمان مى‏کشد و اگر منحرف شود باز هم ظاهر و باطن او نشان دهنده انحراف است، این دوگانگى جسم و روح درد تازه و بیمارى اضافى است، این یک نوع تضاد و ناهماهنگى و از هم گسستگى است که حاکم بر وجود انسان مى‏شود.

مى‏گوید:" در دلهاى آنها بیمارى خاصى است" (فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ)

اما از آنجا که در نظام آفرینش، هر کس در مسیرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسیر، رو به جلو مى‏رود، و یا به تعبیر دیگر تراکم اعمال و افکار انسان در یک مسیر آن را پررنگتر و راسختر مى‏سازد، قرآن اضافه مى‏کند:" خداوند هم بر بیمارى آنها مى‏افزاید" (فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً)

و از آنجا که سرمایه اصلى منافقان، دروغ است و تا بتوانند، تناقضها را که در زندگیشان دیده مى‏شود با آن توجیه کنند، در پایان آیه مى‏فرماید:" براى آنها عذاب الیمى است بخاطر دروغ‏هایى که مى‏گفتند" (وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ)

ادعای منافقین: اصلاح طلبی

سپس به ویژگیهاى آنها اشاره مى‏کند که نخستین آنها داعیه اصلاح‏طلبى است در حالى که مفسد واقعى همانها هستند:" هنگامى که به آنها گفته شود در روى زمین فساد نکنید مى‏گویند ما فقط اصلاح کننده‏ایم"! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ)

ما برنامه‏اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته و نداریم

 قرآن در آیه بعد مى‏گوید:" بدانید اینها همان مفسدانند و برنامه‏اى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمى‏فهمند"! (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ)

بلکه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با این برنامه‏هاى زشت و ننگین سبب شده که تدریجا گمان کنند این برنامه‏ها مفید و سازنده و اصلاح- طلبانه است، و همانگونه که سابقا نیز اشاره کردیم گناه اگر از حد بگذرد، حس تشخیص را از انسان مى‏گیرد، بلکه تشخیص او را واژگونه مى‏کند، و ناپاکى و آلودگى به صورت طبیعت ثانوى او در مى‏آید.

ادعای دیگر از منافقین : عقلای قوم 

نشانه دیگر اینکه: آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را سفیه و ساده لوح و خوش‏باور مى‏پندارند، آن چنان که قرآن مى‏گوید:" هنگامى که به آنها گفته مى‏شود ایمان بیاورید آن گونه که توده‏هاى مردم ایمان آورده‏اند، مى‏گویند آیا ما همچون این سفیهان ایمان بیاوریم"؟! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ)

و به این ترتیب افراد پاکدل و حق طلب و حقیقت جو را که با مشاهده آثار حقانیت در دعوت پیامبر ص و محتواى تعلیمات او، سر تعظیم فرود آورده‏اند به سفاهت متهم مى‏کند و شیطنت و دورویى و نفاق را دلیل بر هوش و عقل و درایت مى‏شمرد، آرى در منطق آنها عقل، جایش را با سفاهت عوض کرده است.

لذا قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید:" بدانید سفیهان واقعى اینها هستند اما نمى‏دانند" (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ)

آیا این سفاهت نیست که انسان خط زندگى خود را مشخص نکند و در میان هر گروهى به رنگ آن گروه در آید و به جاى تمرکز و وحدت شخصیت، دوگانگى و چندگانگى را پذیرا گردد، استعداد و نیروى خود را در طریق شیطنت و توطئه و تخریب به کار گیرد، و در عین حال خود را عاقل بشمرد؟! سومین نشانه آنها آنست که هر روز به رنگى در مى‏آیند و در میان هر جمعیتى با آنها همصدا مى‏شوند، آن چنان که قرآن مى‏گوید:" هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات کنند مى‏گویند ایمان آوردیم" (وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا)

ما از شما هستیم و پیرو یک مکتبیم، از جان و دل اسلام را پذیرا گشتیم و با شما هیچ فرقى نداریم!" اما هنگامى که با دوستان شیطان صفت خود به خلوتگاه مى‏روند مى‏گویند ما با شمائیم"! (وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ)

" و اگر مى‏بینید ما در برابر مؤمنان اظهار ایمان مى‏کنیم ما مسخره‏شان مى‏کنیم"! (إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ)

ما بر افکار و اعمالشان در دل مى‏خندیم، مى‏خواهیم کلاه بر سرشان بگذاریم، دوست ما و محرم اسرار ما و همه چیز ما شمائید! سپس قرآن با یک لحن کوبنده و قاطع مى‏گوید:" خدا آنها را مسخره مى‏کند" (اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ)

" و خدا آنها را در طغیانشان نگه مى‏دارد تا به کلى سرگردان شوند" (وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ)

آخرین آیه مورد بحث سرنوشت نهایى آنها را که سرنوشتى است بسیار غم‏انگیز و شوم و تاریک چنین بیان مى‏کند:

" آنها کسانى هستند که در تجارتخانه این جهان، هدایت را با گمراهى معاوضه کرده‏اند" (أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏)

و به همین دلیل" تجارت آنها سودى نداشته" بلکه سرمایه را نیز از کف داده‏اند (فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ)

" و هرگز روى هدایت را ندیده‏اند" (وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ)

نکته‏ها:

1- پیدایش نفاق و ریشه‏هاى آن

هنگامى که انقلابى در محیطى روى مى‏دهد- مخصوصا انقلابى همچون انقلاب اسلام که بر پایه‏هاى حق و عدالت قرار داشت- مسلما منافع گروهى غارتگر و ظالم و خودکامه به خطر مى‏افتد، آنها نخست با تمسخر و استهزاء و سپس با استفاده از نیروى مسلح، فشار اقتصادى، تبلیغات مستمر اجتماعى، سعى مى‏کنند انقلاب را در هم بشکنند.

اما هنگامى که نشانه‏هاى پیروزى انقلاب بر همه قدرتهاى محیط آشکار شود گروهى از مخالفان تاکتیک و روش عملى خود را تغییر داده، ظاهرا تسلیم مى‏شوند اما در واقع یک گروه زیر زمینى مخالف را تشکیل مى‏دهند.

اینها که به خاطر داشتن دو چهره مختلف، منافق نامیده مى‏شوند (منافق از ماده" نفق" بر وزن" شفق" به معنى کانالها و نقب‏هایى است که زیر زمین مى‏زنند تا براى استتار یا فرار از آن استفاده کنند) خطرناکترین دشمنان انقلابند، زیرا موضع آنها کاملا مشخص نیست، تا مردم انقلابى آنها را بشناسند و از خود طرد کنند، بلکه در لابلاى صفوف مردم پاک و راستین، و حتى گاهى در پستهاى حساس نفوذ مى‏کنند.                      

 انقلاب اسلام نیز در برابر چنین گروهى قرار گرفت، یعنى تا زمانى که پیامبر اسلام ص از مکه به مدینه هجرت نکرده بود، مسلمانان حکومتى تشکیل نداده بودند.

اما پس از ورود پیامبر ص به مدینه، نخستین پایه حکومت اسلامى گذارده شد، و پس از پیروزى در جنگ" بدر"، این مساله آشکارتر گشت، یعنى رسما حکومت و دولتى کوچک اما قابل رشد تشکیل گردید.

اینجا بود که منافع بسیارى از سردمداران مدینه مخصوصا یهود که در آن زمان مورد احترام عربها بودند به خطر افتاد، احترام یهود در آن زمان بیشتر به خاطر این بود که اهل کتاب و مردمى نسبة با سواد، و از نظر وضع اقتصادى پیشرفته بودند، و همانها بودند که پیش از ظهور پیامبر ص بشارت چنین ظهورى را مى‏دادند.

افراد دیگرى هم در مدینه بودند که داعیه ریاست و رهبرى مردم داشتند، ولى با هجرت رسول خدا حسابها به هم خورد، سران ظالم و خودکامه و اطرافیان غارتگر آنها دیدند توده‏هاى مردم به سرعت به پیامبر ص ایمان مى‏آورند، حتى خویشاوندان خودشان، آنها بعد از مدتى مقاومت دیدند چاره‏اى نیست جز اینکه ظاهرا مسلمان شوند، زیرا نواختن کوس مخالفت و قرار گرفتن در جبهه مقابل، علاوه بر مشکلات جنگ و صدمه‏هاى اقتصادى، خطر نابودى آنها را در بر داشت به ویژه اینکه عرب تمام قدرتش قبیله او بود و قبیله‏هاى آنها غالبا از آنان جدا شده بودند.

روى این اصل راه سومى انتخاب کردند، و آن اینکه ظاهرا مسلمان شوند و در خفیه نقشه در هم شکستن اسلام را طرح‏ریزى کنند.

کوتاه سخن اینکه بروز" نفاق" در یک اجتماع معمولا معلول یکى از دو چیز است: نخست پیروزى و قدرت آئین انقلابى موجود و تسلط آن بر اجتماع.                       

 و دیگر ضعف روحیه و فقدان شخصیت و شهامت کافى براى رویارویى با حوادث سخت.

2-  لزوم شناخت منافقین

در هر جامعه بدون شک نفاق و منافق، مخصوص عصر پیامبر ص نبوده است و در هر جامعه‏اى این برنامه و گروه وجود دارند، منتها باید بر اساس معیارهاى حساب شده‏اى که قرآن براى آنها بدست مى‏دهد شناسایى شوند، تا نتوانند زیان و یا خطرى ایجاد کنند، در آیات گذشته و همچنین سوره منافقین و روایات اسلامى نشانه‏هاى مختلفى براى آنها ذکر شده است از جمله:

1- هیاهوى بسیار و ادعاهاى بزرگ، و خلاصه گفتار زیاد و عمل کم و ناهماهنگ.

2-  در هر محیطى رنگ آن محیط را گرفتن و با هر جمعیتى مطابق مذاق آنان حرف زدن، با مؤمنان" آمنا" گفتن و با مخالفان" إِنَّا مَعَکُمْ"!

 3- حساب خود را از مردم جدا کردن، و تشکیل انجمنهاى سرى، و مرموز دادن با نقشه‏هاى حساب شده.

4-  خدعه و نیرنگ و فریب و دروغ و تملق و چاپلوسى، پیمان شکنى و خیانت.

5-  خود برتربینى، و مردم را ناآگاه، سفیه و ابله قلمداد کردن و خود را عاقل و هوشیار دانستن.

 

خلاصه دوگانگى شخصیت و تضاد برون و درون که صفت بارز منافقان است پدیده‏هاى گوناگونى در عمل و گفتار و رفتار فردى و اجتماعى آنها دارد که به خوبى مى‏توان آن را شناخت.

چه تعبیر زیبایى دارد قرآن در آیاتى که خواندیم مى‏گوید: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ:" آنها دلهاى بیمار دارند" چه بیمارى از دوگانگى ظاهر و باطن بدتر؟ و چه بیمارى از خود برتربینى و یا نداشتن شهامت براى رویارویى با حوادث دردناکتر؟                       

 ولى همان گونه که بیمارى قلبى را هر چند پنهان است نمى‏توان به کلى مخفى کرد بلکه نشانه‏هاى آن در چهره انسان و تمام اعضاى بدن آشکار مى‏شود، بیمارى نفاق نیز همین گونه است که با تظاهرات مختلف قابل شناخت مى‏باشد.

3-  وسعت معنى نفاق

گرچه نفاق به مفهوم خاصش، صفت افراد بى‏ایمانى است که ظاهرا در صف مسلمانانند، اما باطنا دل در گرو کفر دارند، ولى نفاق معنى وسیعى دارد که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن، گفتار و عمل را شامل مى‏شود هر چند در افراد مؤمن باشد که ما از آن به عنوان" رگه‏هاى نفاق" نام مى‏بریم.

مثلا در حدیثى مى‏خوانیم:

ثلاث من کن فیه کان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم، من اذا ائتمن خان، و اذا حدث کذب، و اذا وعد اخلف:

" سه صفت است در هر کس باشد منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: کسى که در امانت خیانت مى‏کند، و کسى که به هنگام سخن گفتن دروغ مى‏گوید، و کسى که وعده مى‏دهد و خلف وعده مى‏کند"

مسلما این گونه افراد منافق به معنى خاص نیستند، ولى رگه‏هایى از نفاق در وجود آنها هست، مخصوصا درباره ریاکاران از امام صادق ع مى‏خوانیم

که فرمود:

الریاء شجرة لا تثمر الا الشرک الخفى، و اصلها النفاق!:

" ریا و ظاهر سازى، درخت (شوم و تلخى) است که میوه‏اى جز شرک خفى ندارد و اصل و ریشه آن نفاق است"

در اینجا توجه شما را به سخنى از امیر مؤمنان على ع درباره منافقان جلب مى‏کنیم:

" اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهیزکارى سفارش مى‏کنم، و از منافقان بر حذر مى‏دارم، زیرا آنها گمراه و گمراه کننده‏اند، خطاکار و به خطا اندازند، به رنگهاى گوناگون در مى‏آیند، به قیافه و زبانهاى متعدد خودنمایى مى‏کنند از هر وسیله‏اى براى فریفتن و در هم شکستن شما استفاده مى‏کنند، و در هر کمینگاهى به کمین شما مى‏نشینند، بد باطن و خوش‏ظاهرند، و در نهان براى فریب مردم گام بر مى‏دارند، از بیراهه‏ها حرکت مى‏کنند، و گفتارشان به ظاهر شفا بخش، اما کردارشان دردى است درمان‏ناپذیر، به رفاه و آسایش مردم حسد مى‏ورزند و (اگر به کسى) بلائى وارد شود خوشحالند، امیدواران را مایوس مى‏کنند، و در هر راهى کشته‏اى دارند، در هر دلى راهى و در هر مصیبتى اشک ساختگى مى‏ریزند، مدح و تمجید را به یکدیگر قرض مى‏دهند و انتظار پاداش و جزا مى‏کشند، اگر چیزى بخواهند اصرار مى‏ورزند، و اگر ملامت کنند پرده‏درى مى‏نمایند"

4- کارشکنیهاى منافقان

نه تنها براى اسلام که براى هر آئین انقلابى و پیشرو، منافقان خطرناکترین گروهند، آنها در لابلاى صفوف مسلمانان نفوذ مى‏کنند و از هر فرصتى براى

کارشکنى استفاده مى‏نمایند.

گاهى مؤمنان راستین را که با اخلاص تمام، سرمایه مختصرى را در راه خدا انفاق مى‏کردند مورد استهزاء قرار مى‏دادند، چنان که قرآن مى‏گوید:

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ:" آنها که مؤمنان با اخلاص را به خاطر انفاقهاى (کوچک اما بى‏ریا) مسخره مى‏کنند، خداوند آنها را استهزا مى‏کند و عذاب دردناکى در انتظارشان است (توبه- 79)

و گاهى در انجمنهاى سرى خود تصمیم مى‏گرفتند، کمکهاى مالى خود را از یاران رسول خدا ص به کلى قطع کنند، تا از اطراف او پراکنده شوند، چنان که در سوره منافقان آمده است هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ:" آنها مى‏گویند کمکهاى مالى خود را از کسانى که نزد پیامبرند قطع کنید تا از پیرامون او پراکنده شوند، بدانید خزائن آسمان و زمین از آن خدا است، ولى منافقان نمى‏دانند" (سوره منافقون آیه 7)

گاهى تصمیم مى‏گرفتند که پس از بازگشت از جنگ به مدینه، دست به دست هم بدهند و با استفاده از یک فرصت مناسب، مؤمنان را از مدینه بیرون کنند و مى‏گفتند: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ:" اگر به مدینه باز گردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد"! (منافقون- 8)

و زمانى هم به بهانه‏هاى مختلف از قبیل جمع‏آورى محصولهاى کشاورزى از شرکت در برنامه‏هاى جهاد، خود دارى کرده و در شدیدترین لحظات، پیامبر ص را تنها مى‏گذاشتند، و در عین حال وحشت داشتند که پرده از رازشان برداشته شود و رسوا گردند.

به خاطر همین موضع‏گیریهاى بسیار خصمانه، در آیات زیادى از قرآن، آماج شدیدترین حملات قرار گرفتند، و یک سوره در قرآن به نام سوره" منافقون" پیرامون وضع آنها نازل شده است.

در سوره‏هاى توبه، حشر و بعضى دیگر از سوره‏هاى قرآن نیز مورد نکوهش فراوان قرار گرفته‏اند، از جمله سیزده آیه از آیات همین سوره بقره از صفات آنها و عواقب شومشان سخن مى‏گوید.

5- فریب دادن و جدان.

مشکل بزرگى که مسلمانان در ارتباط با منافقان داشتند این است که از یک سو مامور بودند هر کس اظهار اسلام مى‏کند با آغوش باز از او استقبال کنند، و از تفتیش عقائد در مورد اشخاص خود دارى نمایند، از سوى دیگر باید مراقب توطئه‏هاى منافقان باشند، منافقانى که با قیافه حق بجانب و بنام یک فرد مسلمان، گفتارشان مورد قبول افراد واقع مى‏شد، در حالى که در باطن، سد راه اسلام و از دشمنان قسم خورده بودند.

این گروه با پیش گرفتن این راه فکر مى‏کردند مى‏توانند خداوند و مؤمنان را براى همیشه فریب دهند، در حالى که بدون توجه خود را فریب مى‏دادند.

تعبیر به یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا (با توجه به معنى مخادعه که به معنى نیرنگ و خدعه از دو طرف است) مفهوم دقیقى را ترسیم مى‏کند و آن اینکه آنها از یک سو بر اثر کوردلى، اعتقاد داشتند که پیامبر اسلام ص یک خدعه‏گر است که براى حکومت بر مردم، دین و نبوت را مطرح ساخته، و افراد ساده‏لوح نیز اطراف او جمع شده‏اند، لذا باید در مقابل او به خدعه برخاست!، بنا بر این از یک سو کار این منافقین، خدعه و نیرنگ بود و از سویى دیگر درباره پیامبر بزرگ خدا نیز چنین اعتقاد غلطى داشتند.

اما جمله بعد (وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ) هر دو پندار آنها را در هم مى‏کوبد، از یک سو اثبات مى‏کند که تنها خدعه و نیرنگ از جانب خود آنها است و از سوى دیگر مى‏گوید این خدعه و نیرنگ نیز به خودشان باز مى‏گردد و نمى‏فهمند، چرا که سرمایه‏هاى اصیلى را که خداوند براى نیل به سعادت در وجودشان آفریده، در مسیر خدعه و فریب و نیرنگ بر باد مى‏دهند و دست خالى از هر خیر و نیکى، با کوله‏بارى از گناه، از دنیا مى‏روند.

البته هیچکس خدا را نمى‏تواند فریب بدهد، چرا که او با خبر از آشکار و نهان است، بنا بر این تعبیر به" یُخادِعُونَ اللَّهَ" یا از این نظر است که خدعه و نیرنگ با پیامبر و مؤمنان، همچون خدعه و نیرنگ با خدا است، (در موارد دیگرى از قرآن نیز دیده مى‏شود که خداوند براى تعظیم پیامبر و مؤمنان خود را در صف آنها قرار مى‏دهد)

و یا اینکه بر اثر عدم شناخت صفات خدا با افکار کوتاه و ناقص خود به راستى فکر مى‏کردند ممکن است چیزى از خدا پنهان بماند و نظیر آن نیز در بعضى دیگر از آیات قرآن دیده مى‏شود.

به هر حال، آیه فوق، اشاره روشنى به مساله فریب و جدان دارد و اینکه بسیار مى‏شود که انسان منحرف و آلوده، براى رهایى از سرزنش و مجازات و جدان در برابر اعمال زشت و انحرافى دست به فریب و جدان خویش میزند، و کم کم براى خود این باور را به وجود مى‏آورد که این عمل من نه تنها زشت و انحرافى نیست بلکه اصلاح است و مبارزه با فساد (إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) تا با فریب و جدان، آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد.

مى‏گویند یکى از سران آمریکا در پاسخ اینکه چرا دستور داده است دو شهر بزرگ ژاپن (هیروشیما، و ناکازاکى) را بمباران اتمى کنند و حدود 200 هزار نفر کودک و پیر و جوان را نابود یا ناقص سازند؟ گفته بود:

ما به خاطر صلح این دستور را داده‏ایم! که اگر این کار را نمى‏کردیم جنگ طولانى‏تر مى‏شد و مى‏بایست بیش از این مى‏کشتیم!! آرى منافقان عصر ما نیز براى فریب مردم یا فریب و جدان خود از این گفته‏ها و از آن کارها، بسیار دارند، در حالى که در برابر ادامه جنگ یا بمباران اتمى شهرهاى بى‏دفاع، راه سوم روشنى نیز وجود داشت و آن اینکه دست از تجاوزگرى بردارند و ملتها را با سرمایه‏هاى کشورشان آزاد بگذارند.

بنا بر این نفاق در حقیقت وسیله‏اى است براى فریب و جدان، و چه دردناک است که انسان، این واعظ درونى، این پلیس همیشه بیدار و این نماینده الهى را در درون خود، خفه کند، و یا آن چنان پرده بر روى آن بیفکند که صدایش به گوش نرسد.

6-  تجارت پر زیان

در قرآن مجید کرارا فعالیتهاى انسان در این دنیا به یک نوع تجارت تشبیه شده است، و در حقیقت همه ما در این جهان تاجرانى هستیم که با سرمایه‏هاى فراوان خدا داد، سرمایه عقل، فطرت، عواطف، نیروهاى مختلف جسمانى، مواهب عالم طبیعت، و بالاخره رهبرى انبیاء، گام در این تجارتخانه بزرگ میگذاریم، گروهى سود مى‏برند و پیروز مى‏شوند و سعادتمند، گروهى نه تنها سودى نمى‏برند بلکه اصل سرمایه را نیز از دست داده، و به تمام معنى ورشکست مى‏شوند نمونه کامل گروه اول، مجاهدان راه خدا هستند، چنان که قرآن درباره آنها مى‏گوید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ:" اى افراد با ایمان! آیا شما را راهنمایى به تجارتى بکنم که از عذاب دردناک رهائیتان مى‏بخشد (و به سعادت جاویدان رهنمونتان مى‏شود) ایمان به خدا و رسول او بیاورید و در راه او با مال و جان جهاد کنید" (صف- 9 و 10).

 و نمونه واضح گروه دوم منافقانند که قرآن در آیات فوق، پس از ذکر کارهاى مخرب آنها که در لباس اصلاح و عقل، انجام مى‏گیرد مى‏گوید:" آنها کسانى هستند که هدایت را با گمراهى مبادله کردند و این تجارت نه براى آنها سودى داشت و نه مایه هدایت شد" این گروه در موقعیتى قرار داشتند که مى‏توانستند بهترین راه را انتخاب کنند، آنها در کنار چشمه زلال وحى قرار داشتند، در محیطى مملو از صفا و صداقت و ایمان.

اما آنها به جاى اینکه از این موقعیت خاص که در طول قرون اعصار تنها نصیب گروه اندکى شده است بالاترین بهره را ببرند، هدایت را دادند و گمراهى را خریدند، هدایتى که در درون فطرتشان بود، هدایتى که در محیط وحى موج مى‏زد، همه این امکانات را از دست دادند به گمان اینکه با این کار مى‏توانند، مسلمین را در هم بکوبند و رؤیاهاى شومى را که در مغز خود مى‏پروراندند تحقق بخشند.

این معاوضه و انتخاب غلط دو زیان بزرگ همراه داشت:

نخست اینکه سرمایه‏هاى مادى و معنوى خویش را از دست دادند بى آنکه در مقابل آن سودى ببرند.

 

و دیگر اینکه حتى به نتیجه شوم مورد نظر خود نیز نرسیدند زیرا اسلام با سرعت پیشرفت کرد و به زودى صفحه جهان را فرا گرفت و این منافقان نیز رسوا شدند.

منبع : تفسیر نمونه




برچسب ها : سیمای منافقان در قرآن



دشمن شناسى امام علی علیه السّلام‏ 

به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبرو شوم، در حالى که آنان تمام روى زمین را پر کرده باشند، نه باکى داشته، و نه مى ‏هراسم. من به گمراهى آنان و هدایت خود که بر آن استوارم، آگاهم، و از طرف پروردگارم به یقین رسیده ‏ام، و همانا من براى ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش او امیدوارم. لکن از این اندوهناکم که بى ‏خردان، و تبهکاران این امّت، حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگى کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسى در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جارى شد، و کسى که اسلام را نپذیرفت امّا بناحق بخشش‏ هایى به او عطا گردید. 

اگر اینگونه حوادث نبود شما را بر نمى ‏انگیختم، و سرزنشتان نمى ‏کردم، و شما را به گرد آورى تشویق نمى ‏کردم، و آنگاه که سرباز مى ‏زدید رهاتان مى ‏کردم. آیا نمى ‏بینید که مرزهاى شما را تصرّف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهاى شما را غارت کردند؟ و در میان شهرهاى شما آتش جنگ را بر افروختند؟. براى جهاد با دشمنان کوچ کنید، خدا شما را رحمت کند، 

در خانه ‏هاى خود نمانید، که به ستم گرفتار، و به خوارى دچار خواهید شد، و بهره زندگى شما از همه پست ‏تر خواهد بود، و همانا برادر جنگ، بیدارى و هوشیارى است، هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید! با درود. 

 

امیدوارم بعد سپری شدن بیش از سه دهه از انقلاب توان تشخیص دوست از دشمن را داشته باشیم


   ( 2) منظور امام، ولید بن عقبة است که فرماندار عثمان در کوفه بود. وى شراب خورد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و گفت اگر مى‏خواهید بیشتر بخوانم! با گواهى مالک اشتر و جمعى از بزرگان کوفه به مدینه احضار شد و امام على علیه السّلام على رغم مخالفت عثمان حد شراب را بر او جارى ساخت. 

   ( 3) عمرو عاص است که براى اسلام آوردن، پول و عطایا مى‏خواست.

  شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة / ترجمه دشتى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش.




برچسب ها : دشمن شناسی


صفحات :
|  1  2  >  |